اصغر حجتی پور
اصغر حجتی پور
نام پدر: اسماعیل
محل تولد: قزوین - قزوین - روستای شترک
تاریخ تولد: 1342/09/04
محل شهادت: عدم وجود اطلاعات
تاریخ شهادت: 1365/10/04
گلزار شهید: گلزار شهدای روستای ماخورین شترک
مزار شهید: عدم وجود اطلاعات
حجتی‌پور، اصغر: چهارم آذر ۱۳۴۲، در روستای شترک از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش اکبر، کشاورزی می‌کرد و مادرش منصوره نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. کارگر بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در خرمشهر بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد.

همیشه در امر امام کوشا باشید

وصیت‌نامه شهید اصغر حجتی‌پور بسم الله الرحمن الرحیم «الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عند الله و اولئک هم الفائزون» ](توبه/ ۲۰)[ خداوند می‌فرماید: ای کسانی ایمان آوردید و هجرت کردید و جهاد کردید با مال‌هایتان و جان‌هایتان در راه خدا، شما اجر بزرگی نزد پروردگار خویش دارید. به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و به نام خالق یکتا که فرموده است بازگشت تمامی موجودات جمع به سوی اوست، پس از سنای پروردگار یکتا که جاری کردن شهادتین خویش را بر زبان می‌آورم و به نام الله و با اقرار به کلمه لا اله الا الله و رسالت یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر اسلام که اولین آن حضرت آدم (ع) و آخرین حضرت محمد (ص) و با اقرار به دوازده امام بر حق بعد از پیامبر اسلام که اولین آنها حضرت علی و آخرین آن بقیه‌الله الاعظم منجی بشریت، امام زمان، مهدی موعود (عج) که شیعیان همه چشم به راه هستند، انشاء الله با آمدنش جهان را عدل خواهد داد. و با اقرار و معتقد بودن به اصل ولایت فقیه در غیبت کبری در جامعه امام امت، یگانه رهبر مستضعفین جهان، خمینی بت‌شکن (ره) ، که با آمدنش ایرانی که غرق در فساد بود نجات داد و ما را از تاریکی به روشنایی هستی داد. آن کسی که آفرید و محبت را در دل انسان قرار داد و امر کرد محبت کنید به یکدیگر! هدف و انگیزه من از رفتن به جبهه مسئولیت بود که بر دوشم سنگینی می‌کرد و در این زمان که ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین زمان (ع) بار دیگر از صحراهای کربلای ایران به گوش من رسید بر خود واجب دانستم که به جبهه بروم تا شاید بتوانم ان شاء الله کوچک‌ترین کمکی به اسلام و این انقلاب کرد باشم. و ای کسانی که در راه خدا جهاد کردید با جان‌هایتان و مال‌هایتان و بهترین عزیزان‌تان را فدای اسلام و این انقلاب دینی کرده و آنها را در قربانگاه عشق قربانی کردید، شماها فردای قیامت در پیش خدای خود و پیامبران و امامان روسفید خواهید بود و ای جوانان مبادا در رختخواب ذلت بمیرید که امام حسین (ع) در کربلا با لب تشنه شهید شد و ای جوانان مبادا در غفلت بمیرید که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد و ای جوانان مبادا در حال بی‌تفاوتی بمیرید که علی‌اکبر حسین (ع) در راه حسین (ع) با هدف شهید شد و فکر این باشید فردای قیامت در برابر خدا خود و پیامبر خدا و امامان حسین (علیه‌السلام) و یارانش همچون زینب س) جواب چه خواهید گفت و جواب این همه خون شهیدان را چه خواهید گفت. آن عده از عزیزان که می‌توانند به جبهه بروند و آنها که نمی‌توانند با کمک‌های مادی و معنوی و خواهران با حجابشان می‌توانند امام و اسلام را یاری نمایند تا ان شاء الله این جنگ تحمیلی بین کفر و اسلام است اسلام به پیروزی کامل برسد. ان شاء الله پرچم لا اله الا الله بر تمامی کشورهای صهیونیستی جهان خواران شرق و غرب به رهبری امام خمینی برافراشته شود و ای عزیزان مبادا خدای نکرده یک وقت از امام امت و روحانیت متعهّد جدا شوید، خدای نکرده اگر چنین شود. آن روز، روز جشن ابرقدرت‌های شرق و غرب خواهد بود. همیشه در امر امام کوشا باشید و سعی کنید عظمت او را دریابید و خود را تسلیم او سازید چون امام بر حق است و به شما توصیه می‌کنم که مبادا همچون اهل کوفه که امام حسین (علیه‌السلام) را تنها گذاشتند شما این حسین دوران، پیر جماران، خمینی (ره) بت‌شکن زمان، را تنها بگذارید. سلام بر پدر و مادر خوبم و اما من می‌خواهم چند جمله صحبتی با شما کرده باشم و من خودم را خیلی خیلی کوچک‌تر می‌دانم با شماها صحبت کنم ولی به عنوان یک فرزند حقیر با شما صحبت می‌کنم: پدر و مادرم! اگر ان شاء الله شهادتی نصیبم گردید شما مبادا ناراحت باشید بلکه خوشحال و سرافراز باشید یک فرزند حقیرتان را در راه خدا هدیه کردید، افتخار کنید به این هدیه و از شما پدر و مادر مهربانم می‌خواهم از زحمات و رنج‌هایی که برایم کشیدید، بزرگم کردید و راه راست و اسلام را به من آموختید و مثل حضرت ابراهیم (ع) و فاطمه (س) وار با لباس رزم به قربانگاه فرستادید تا صدای «هل من ناصر ینصرنی» حسین زمان را لبیک گویم و به سوی جبهه فرستادی، امیدوارم خداوند به شما توفیق عنایت فرماید و در روز قیامت در برابر خدا سرافراز باشید. و امّا مادرم، از شما می‌خواهم شیرت را حلالم کنی و شما هر چه بدی از من دیدید و عمل زشت مرا ببخشید. به یاد داشته باشید باید صبر نوح (ع) و تقوا و عمل را پیشه خود سازید. و امّا چند جمله دیگر هم با برادران بزرگوارم و خواهرانم صحبت می‌کنم ولی کوچک‌تر از آن هستم که با شما صحبتی نمایم، از شما می‌خواهم اگر شهادت نصیبم گردید ناراحت نباشید بلکه خوشحال باشید که یک برادر حقیرتان را در راه خدا قربانی کردید، و همچنین حسین، قاسم و علی‌اکبر وار (ع) استوار در برابر سختی‌ها بایستید که منافقین و دشمنان اسلام و انقلاب از استواری شما به زانو درآیند. پدر، مادرم، خواهرانم و برادرانم، از خداوند برای شما آرزوی سلامتی می‌نمایم و مبادا ناراحت باشید و برایم گریه و زاری کنید، اگر خواستید برای حسین (ع) و شهیدان مظلوم گریه کنید و مراسم را سبک بگیرید، مراسم را به نام اباعبدالله الحسین (ع) بگیرید و از کلی فامیل‌هایم یک به یک و دوستان و آشنایان و غیره که مرا می‌شناسند که من را عفو کنند. اصغر حجتی‌پور ۲۵/۱۰/۱۳۶۵
گفتنی های شما

به عنوان مثال: 1234567-0912

captcha