علی اکبر زمانی - پوریا پسرم حلالم کن می خواستم به جبهه بروم

بسمه تعالى. فراموشم مکن اى دوست که یک قطره دعا از تو براى من نیکوست. خدمت همسرم شهین کاکاوند سلام; تو از طرف من وصى هستى و در کل همه کارهاى خانه به دست خودت است. همان چیزهایى که گفته بودم باید به آنها عمل کنى. وام کارخانه را از باقیمانده همان پول که هست بدهى و الباقى را از حقوق من به آنها برگردانید; براى اینکه آنها هم کارگر و زحمتکش هستند و این وامى را که من گرفته‌ام بازگردانى. از این بابت از تو تشکر مى‌کنم. ۳۰۰ تومان به حاجى روح‌اله مى‌دهى، به صاحب خانه قبلى حاج روح اله. چیزهایى دیگر را حلال میکنم و از همه حلالىت مى‌طلبم. امیدوارم که همگى مرا حلال بکنند. پسرم پوریا را اگر دوست داشتى همراه خود ببر و اگر دوست نداشتى یادگار مرا ببرى، پسرم را به پدرم بسپار. از پدرم مى‌خواهم که پسرم را بگذارد تا درس بخواند و از آن کودک، یک مقام والا بسازد. اگر جسد مرا آوردند اگر جا داشت مرا زیر پاى مادرم دفن بکنید و اگر جانداشت زیر پاى پدر بزرگم عبدالعلى زمانى دفن کنید. اگر از من اثرى پیدا نکردید تا یک سال تحمل کنید، شاید از من اثرى پیدا کنید. اگر تا یک سال طول کشید و خبرى نشد; همسرم تو مى‌توانى شوهر کنى و به زندگى خودت ادامه بدهى. تو حق ندارى بعد از من بیوه زندگى بکنى. پوریا پسرم، بابا را حلال کن که برایت کفش نخریدم. چون وقت نداشتم و مى‌خواستم به جبهه بروم و به خدمت این مزدوران برسم. عکس مرا براى یادگارى و به یاد ماندن پسرم پوریا به او بدهید تا نگوید بچه‌اى بى پدر بودم. از اول تو اى همسرم تو بهتر از هرکسى مى‌دانى که چکار باید بکنى. من به تو ایمان کامل دارم که از آب هم پاک‌ترى. خودت خوبى و بدیها را جفت و جور بکن. آنکه همیشه به یاد شما هست حتى در دل خاک - على اکبر زمانى از پدر و مادرم، مرجان خانم و برادرهایم و خواهرهایم و دامادهایم و خانواده همسرم حلالیت بطلبید و همینطور از تمام دوستان و آشنایان. علی اکبر زمانی
بازگشت