اصغر زهرایی - برای رضای خدا به جبهه آمدم

بسم الله الرحمن الرحیم. «اشهد ان لا اله الا الله . اشهد ان محمداً رسول الله . اشهد ان علیاً ولی الله». شهادت می‌دهم [که] خدا یکی است و به جز او، خدایی نیست [و] محمد (ص) رسول و فرستاده‌ی خداست که خاتم پیامبران است [و] علی (ع)، اولین امام شیعیان [و همسرش] حضرت فاطمه (س) است و شهادت می‌دهم [که] یک صد و بیست و چهار هزار پیامبر، فرستاده‌ی خدایند که اولین آنها حضرت آدم [(ع) است] و آخرین آنها، حضرت محمد (ص) پیام‌آور دین خداست و شهادت می‌دهم به دوازده امام معصوم، که اولین آنها امام علی (ع) و آخرین آنها حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) [است]، که در غیبت کبری به سر می‌برد. وصیت می‌کنم [و] برادر بزرگ‌ترم، آقای «رمضان زهرایی» را وصی خود قرار می‌دهم. برادر عزیزم! برای خشنودی خدا شما را وصی خود قرار دادم، تا [زمانی] که فرزند بزرگم «اکبر» به سن بلوغ نرسیده، سرپرستی خانواده‌ام را بر عهده بگیرید. اگر همسرم با شرایط نبودن من موافقت نمود، قیم فرزندانم می‌باشد [و] در غیر این صورت، حق او را بدهید تا این که راضی باشد و خدا هم از من راضی باشد. همان گونه که خود شما می‌دانید، در رابطه با طلب[های] من عمل نمایید. بدهکاری‌ام: مبلغ ۱۰ هزار تومان به بانک تعاونی و مبلغ ۳ هزار تومان به آقای «شعبان بهتویی» بدهکار می‌باشم و ۳۲۰ تومان [هم] به آقای «اسماعیل غنایی» بدهکار می‌باشم. به جبهه آمدنم، نه به خاطر نفس بود؛ بلکه برای رضای خدا و پیغمبر [(ص)] و امام امت، خمینی [(س)] و برای دفاع از میهن و انقلاب اسلامی بود. از تمامی [شما] آشنایان، دوستان و فامیل‌ها حلالیت می‌طلبم [و] امیدوارم مرا ببخشید. امام را تنها نگذارید و در نماز جمعه شرکت کنید. ضمناً مبلغ ۶ هزار [ریال] (ششصد تومان) به آقای «نقی محمدقاسمی» ـ که قرار بود برای ایشان کار[ی] انجام بدهم و نتواستم ـ بدهکار می‌باشم.۱۵/۱۱/۱۳۶۲. اصغر زهرائی
بازگشت