غلام حسین مردانی فر - درهر حال مبلغ انقلاب و اسلام باشید

بسم الله الرحمن الرحیم. (ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیأ عند ربهم یرزقون). (آل عمران/۱۶۹). گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند، بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی دارند. اینجانب غلامحسین مردانی فر، فرزند هادی با شهادت به حقانیت دین مبین اسلام و رسالت نبی اکرم حضرت مهدی (ص) و امامت علی (ع) و فرزندان او و ولایت فرزند خلف علی(ع) یعنی امام امت خمینی بت شکن، وصیت خود را می نویسم. من بنا به تکلیف شرعی که برگردن خود احساس کردم و بنا به مسئولیتی که خون پاک شهدا بر گردنم نهاده بودند و بنا به فرمان رهبر و پیشوایم امام، عازم جبهه ها شدم، و خدا را شکر می کنم که توفیقی نصیب حقیر نمود تا سهم کوچکی در این انقلاب داشته باشم و خدا را شکر می کنم که توفیق شهادت را نصیب من نمود، و به قول شاعر من این شهد شهادت را به نوشا نوش می نوشم، چند کلمه با پدر و مادرم صحبتی دارم و بعد هم پیامی به دوستانم و امید دارم که از شنیدن سخنان من ملالی در شما پدید نیاید. پدر عزیز و مهربانم، پدری که در روزهای مشقت یار و یاور من و محافظ و پشتیبان من در برابر مشکلات بودی، اگر چه علاقه من نیز به شما زیاد است، اما همانطور که من عشق و علاقه فرزند را در برابر مسئولیت کنار گذاشتم از تو می خواهم محبتی را که به من داشتی کنار بگذاری و شاد باشی از اینکه پسرت شهید شده و سربلند باشی تا دشمن از ناراحتی و ضعف تو شاد نگردد، هر چند که همه اینها را شما خودتان بهتر از من می دانید. اما مادرم، مادر عزیز و مهربانم! مادری که از هر وقت که من به یاد دارم در پرورش فکری و جسمی من کوشا بوده و غمخوار من بودی، از تو می خواهم که اصلا و گریان و ناراحت نباشی، بدان که اگر ناراحت باشی و به این وسیله به خود زجر بدهی مرا آزرده خاطر کرده ای، مادرم از تو می خواهم که همانند زینب در برابر مصیبت ها صبر و شکیبایی داشته باشی چرا که ان الله مع الصابرین. و از برادر و خواهر عزیز و گرامیم می خواهم که همانند زینب و سجاد (ع) باشید و با زبان و قلم و گفتار و کردارتان پشتیبان انقلاب باشید و در برابر یاوه گوئیهای ضد انقلاب خاموش نباشید و با اعمال خود آنان را آسوده نگذارید و درهر حال مبلغ انقلاب و اسلام باشید. دوستان عزیز و گرامیم، اگر چه من دوست خوبی برای شما نبودم، اما شما با لطف و صفایی که دارید مرا ببخشید و اجرتان را از مولا علی (ع) بگیرید، دوستان محصلم اگر چه شما آگاهید اما به عنوان تذکر خدمتتان عرض می کنم که ما در این دوران دو وظیفه داریم یا باید درس بخوانیم و یا اگر نمیتوانیم آن طور که شایسته است درس بخوانیم، راهی جبهه ها شویم، ما در برابر شهیدی که وصیت می کند در هنگام تدفین چشمش را باز بگذارند و مشتش را گره کنند، مسئولیت داریم. همان طور که او با خشم و غضب از دشمنان انقلاب و آگاهی از راهی که رفته بود شهید شده ما هم در برابر این انقلاب مسئولیت داریم باید در برابر تجاوزکاران و عناصر ناپاک و فاسد بایستیم و امیدوارم که خداوند یار و یاورتان باشد و در این راه به تو توکل می کنم. به دیگرانی هم که طالب حق و حقیقتند هم عرض می کنم که ای یاران اگر فلاح و رستگاری می خواهید و اگر می خواهید که فردای قیامت مقابل رسول اکرم شرمنده نباشید بیایید یاری کنید خدا را. مگر شما نبودید و نیستید که می گوئید کاش حسین جان در کربلا بودم تا یاریت می کردم که الآن هم به مشابه زمان حسین (ع) است، و حال، خمینی ندا می دهد «هل من ناصر ینصرنی» و بر شما است که به این ندا لبیک بگوئید. خدمت پدر و مادرم عرض می کنم که دلگیر نباشید و بدانید و آگاه باشید که فرزند شما از دست نرفت بلکه به دست آمد که به قول امام شهادت موت نیست بلکه حیات است و فقط دعا کنید که خدا قبول کند و در اینجا بد نیست به این آیه از قرآن اشاره کنم که: آیا شما مردم گمان کردید که به صرف اینکه گفتید ایمان آوردیم قبول می کنیم و شما را مورد آزمایش قرار نمی دهیم؟ خدایا چنان کن سرانجام کار. تو خشنود باشی ما رستگار. پس پدرجان و مادرجان با صبر و شکیبایی خود سربلند از این آزمایش الهی بیرون آئید، و از خواهر و برادرم می خواهم که رسالت شهید را بر دوش گیرند و زبان و شمشیر انقلاب و اسلام باشند و نگذارند که دشمنان، مغرضان و کسانی که می خواهند آتش به دل شما بزنند در کار ننگینشان موفق شوند و با صبر و جواب قاطع آنان را رسوا سازید. امید آن دارم که در روز قیامت خداوند با فضل و کرم و رحمتش ما را جزو بهشتیان قرار دهد که یگانه آرزوی من است. به امید پیروزی اسلام و مسلمین. شهید عشق در میدان پیکار/ چو پروانه بسوزد در ره یار/ نویسد بر حریر لاله با خون/ خداوندا خمینی را نگهدار. والسلام. ۲۱/۸/۶۵ . ۹ ربیع الاول. غلام حسین مردانی فر
بازگشت