رسول زند - وظیفه ماست که راه شهدا را ادامه دهیم

بسم الله الرحمن الرحیم. بسم رب الشهدا و الصدیقین. و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون. و مپندارید آنانکه در راه خدا کشته شده‌اند، مرده‌اند بلکه زنده‌اند و در نزد خداوند متعال روزى مى‌خورند. (قرآن کریم) اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا ولى الله. با نام ((الله)) پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام و درود بى‌کران بر یگانه منجى عالم بشریت، مهدى موعود(عج) و نائب بر حقش پیر جماران، امام امت، خمینى کبیر و با سلام به تمامى رزمندگان کفر ستیز اسلام که با رزم بى‌امان خویش پشت دشمنان اسلام را به خاک مالیده‌اند و مى‌روند تا پایه‌هاى کفر و ستم را در هم کوبند و تجاوزکاران را به سزاى اعمال پلیدشان برسانند. هدف و انگیزه من از آمدن به جبهه این بود که وظیفه‌ام را نسبت به انقلاب انجام دهم و در این زمان که نداى ((هل من ناصر ینصرنى)) امام حسین(ع) از صحراى کربلاى ایران به گوش مى‌رسد، وظیفه خود دانستم که به جبهه بیایم تا شاید با آمدنم بتوانم کمک کوچکى به انقلاب کرده باشم. پیام من براى ملت ایران این است: مبادا اهل کوفه باشید و امام را تنها گذارید، هیچگاه نماز جمعه را فراموش نکنید و همیشه بعد از نمازهایتان امام عزیز و رزمندگان اسلام را دعا کنید. از شما مى‌خواهم که حتما جبهه‌ها را پر کنید، زیرا پر کردن جبهه‌ها یعنى نجات دادن اسلام و نجات دادن اسلام یعنى رهایى از بردگى و اسارت و دیگر اینکه جبهه‌ها محلى است که در آن اخلاص و ایمان و روح معنویت انسان به مشاهده درمى‌آید، جبهه جایى است که انسان از خواب بیدار مى‌شود و آگاه مى‌گردد. هیچ محلى بهتر و ارزشمندتر از جبهه‌ها نیست. کسانى که به جبهه مى‌آیند با چهره‌هایى نورانى برخورد مى‌کنند و در هر برخورد چیزها مى‌آموزند. جبهه جایى است که مخلصان زیادى را در محضر امام حسین(ع) پرورش داده است. در جبهه عاشقى است و معشوقى. معشوق خداوند است و عاشق رزمندگان در آن کشت مى‌کنند و در قیامت محصول خود را درو مى‌کنند. رفتن به بهشت ساده نیست. رفتن به بهشت شرایطى دارد. خداى متعال انسانها را در هر مرحله از زمان آزمایش مى‌کند. اگر در این امتحان‌هاى الهى سربلند بیرون بیایند، بهشت را از آن خود کرده‌اند و گفتنى است که سربلند بیرون آمدن از این امتحانها کار ساده‌اى نیست، بلکه بسیار دشوار و سخت است و انسان باید صبر و شکیبایى داشته باشد و مرارتهاى آن را تحمل کند و با نفس خویش مبارزه کنند و با شهوت خویش که دشمن انسان خصوصا جوانان است پیکار ورزد. ما باید در جهاد اصغر و هم در جهاد اکبر پیروز شویم و این امتحان‌ها مرحله به مرحله صورت مى‌گیرد، بدین ترتیب که خداوند مى‌فرماید: ((هر که مرا طلب کند، مرا مى‌خواهد و هر که مرا بخواهد، مرا دوست دارد و هر که مرا دوست بدارد عاشقم مى‌شود، و هر که عاشقم شد، من عاشق او مى‌شوم، بهترین چیزى که در اختیار دارد یعنى جانش را مى‌گیرم و او را نزد خود مى‌برم)). بله، این است سرانجام کسانى که عاشقانه و براى خدا در این دنیا در حال کشت هستند و وظیفه ماست که راه شهدا را ادامه دهیم. اى کسانى که به اسلام و انقلاب و جنگ معتقد نیستید و غیرت در وجودتان جایى ندارد! در قیامت و در پل صراط جواب شهدا را چه مى‌خواهید بدهید؟! حواستان جمع باشد که شهیدان مثل میرسجادیها و غیره در روز قیامت جلوى شما را خواهند گرفت. در آن صورت چه جوابى دارید که به آنها بدهید؟ نصیحت دیگرم این است که عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید. حال چندکلمه‌اى با خانواده‌ام صحبت مى‌کنم: اى مادر عزیزم! پانزده سال است که زحمت مرا مى‌کشى و برایم هم پدر بودى و هم مادر. امیدوارم هر خطایى که از من سر زده اگر به تو بدى کردم، حرفت را گوش نکردم، به تو حرف بدى زدم یا کارهایى انجام دادم که موجب ناراحتى تو شده مرا ببخشى. از تو اى مادر عزیزم مى‌خواهم که مرا حلال کنى، و باز هم مى‌خواهم که بدیها را ببخشى و شیرت را حلالم کنى. اى مادرم! تو براى من مانند شمعى بودى که سوختى ولى محفل را برایم روشن کردى تا من رشد کنم. تو سوختى و پانزده سال است که دارى مى‌سوزى، من مى‌دانم، اما چه کنم که اسلام احتیاج به خون من دارد. اسلام احتیاج به خونى دارد که پانزده سال شمعى برایش سوخته تا این خون و این نهال ثمر دهد. پس من از چه باک داشته باشم وقتى که اسلام با خون من گنهکار زنده مى‌ماند. چه بهتر که خونم در راه خدا و اسلام ریخته شود و اسلام زنده بماند. به خدا قسم اگر صد جان داشتم در راه اسلام و قرآن مى‌دادم. مادرم! نگذار مردم بگویند که رسول پدر نداشت. نه، هرگز نگذار که مردم اینچنین فکر کنند، زیرا تو براى من هم پدر بودى و هم مادر. از تو مى‌خواهم که صبر و استقامت را پیشه خود کنى و هرگز با مرگ من ناراحت نشوى، بلکه خوشحال باشى از اینکه توانستى چنین فرزندى تربیت کنى و در راه اسلام هدیه کنى. پس در مرگ من ناراحت نباش و هرگز گریه نکن; زیرا که خداوند امانتى را که به تو داده بود، گرفت. پس تو خوشحال باش و در مرگ من به نحوى عمل کن که مردم به جاى تسلیت به تو تبریک بگویند. و باز هم مى‌خواهم که شیرت را حلالم کنى، بدیهایم را ببخشى و حلالم کنى. و حال شما دو برادر عزیزم! امیدوارم که سربلند و پایبند به اسلام باشید. امیدوارم که اسلحه مرا زمین مگذارید و راهم را ادامه دهید. در مرگ من ناراحت نباشید، زیرا انسان روزى به این دنیا مى‌آید و روزى از این دنیا مى‌رود. پس انسانى که بالاخره باید از این دنیا برود، چه بهتر که در راه خدا برود و به شهادت نائل آید. امیدوارم که هر دوى شما تا آخرین قطره خونتان در راه اسلام، در هر کجا که هستید، پیکار کنید. از مادرم خوب مواظبت کنید، او را دلدارى دهید. صبررا پیشه خود کنید، جبهه‌ها و نماز جمعه و جماعات و.... را فراموش نکنید. دیگر عرضى ندارم. از همه دوستان، آشنایان، همسایگان و فامیلهایم نیز مى‌خواهم که هر خوبى و بدى از من دیده‌اند بر من ببخشایند و حلالم کنند. والسلام. شهید قلب تاریخ است. ۱۲/۶/۶۵. رسول زند
بازگشت